- يكشنبه ۵ آذر ۹۶
- ۰۱:۰۰
ابوبکر صدیق به اتفاق تمام تواریخ اسلامی و بیگانه، خلیفه اول رسول الله بود. اسم ابوبکر، عبدالله است و کلمه ابوبکر به اصطلاح عرب «کنیه» [۱] اوست.
حضرت ابوبکر، قریشی نسب و از خانواده حضرت رسول الله بود نسبش به (مرّه) که یکی از اجداد گرامی آن حضرت بوده میرسد. مره جد ششم آن حضرت و جد پنجم ابوبکر است. چون ابوبکر در زمان قبل از ظهور اسلام در بین قاطبه طبقات عرب به راستگوئی و صدق گفتار متصف و به این صفت کمال انسانی شهرت یافته بود، از این رو او را «صدیق» میخواندند و چون فرمود: «أنت عتیق الله من النار» یعنی تو از آتش جهنم رها و اهل بهشتی. از آن روز مشهور به «عتیق» نیز شد. ابوبکر دوسال و چند ماه بعد از میلاد مبارک رسول الله در شهر مقدس مکه متولد شد. بنابراین، دو سال و چند ماه کوچکتر از آن حضرت میباشند.
خانواده ابوبکر
نام پدر ابوبکر، عثمان و کنیه پدرش «ابوقحافه» است.
در سال هشتم هجرت که شهر مقدس مکه فتح وبه تصرف رسول الله در آمد، ابوبکر دست پدرش را که پیرو نابینا شده بود، گرفت وبه حضور رسول الله (صلى الله علیه وسلم) آورد. رسول الله فرمود: «هلا ترکت الشیخ فی بیته حتى آتیه» یعنی چرا نگذاشتی این شیخ در خانهاش باشد تا من به نزدش بروم؟
ابوبکر عرض کرد حقش اینست که او به حضورت مشرف گردد. سپس رسول الله اورا جلو نشاند ودست مبارک را به سینهاش کشید و فرمود: «أسلم یا أبا قحافه» یعنی مسلمان شو ای ابوقحافه. او فوراً دعوت مستقیم آن حضرت را پذیرفت و همانجا در حضوررسول الله به دین اسلام تشرف حاصل کرد.
ابوقحافه پس از آن در طول حیات رسول الله و در طول حیات فرزندش ابوبکر در قید حیات بود و همیشه در شهر مکه بسر میبرد. شش ماه پس از وفات ابوبکر در دوره خلافت حضرت عمر بن الخطاب در شهر مکه وفات یافت و در همانجا به خاک سپرده شد[۲].
اسم مادر ابوبکر «سلمی» و مشهور به «ام الخیر» بود. او در اوائل ظهور اسلام در مکه به دین اسلام مشرف شد و در خانه «ابن ابی ارقم» که در نزدیکی کوه صفا قرار داشت و در آن ایام محل اجتماعات مسلمانان اولیه بود، به حضور رسول الله شرفیاب شد و باآن حضرت برای انجام وظایف وتکالیف دین اسلام بیعت کرد.
نقش ابوبکر در اسلام
ابوبکر قبل از ظهور اسلام در شهر مکه به تجارت اشتغال داشت و از این راه سرمایهای به مبلغ چهل هزار درهم که در آن روزگار ثروت قابل توجهی به شمار میرفت، به دست آورد. پس از آنکه مسلمان شد، ثروت اندوختهاش را در راه پیشرفت دین خدا و رفاه حال مسلمین بی بضاعت به تدریج صرف کرد. شب هجرت که افتخار همسفری با رسول الله را داشت، پنج هزار درهم که از آن مبلغ باقی مانده بود، و شاید مخصوصاً برای چنین وقتی ذخیره نگه داشته بود، برای رفع احتیاجات احتمالی این سفر با خود برداشت.
حضرت ابوبکر بعضی از بردگانی را که در خانههای اشراف مکه بودند و مسلمان شده بودند و بدین سبب مورد شکنجه و آزار اربابانشان قرار گرفته بودند تا از دین اسلام دست بکشند، از آنان می خرید و آزادشان میساخت.
یکی از بردگان «بلال حبشی» مؤذن مشهور رسول الله بود که آقایش «امیه بن خلف»[۳] مشرک بت پرست، هر روز در وقت ظهر تابستان گرم «حجاز» که هوا به شدت سوزان میشد، او را به جرم اینکه بدین اسلام مشرف شده است، روی شنهای داغ می افکند و بر روی سینهاش نیز سنگ داغ بزرگی مینهاد و میگفت: «با تو چنین میکنم که میبینی تا از دین محمد دست بکشی یا به همین حال جان دهی». و بلال که ایمان به خدا با تار و پود وجودش آمیخته شده بود ونمیتوانست جز این باشد، این حالت مرگ آفرین را تحمل میکرد و میگفت: احد، احد. یعنی خدا یکی است، خدا یکی است.
بلال در چنین وضع طاقت فرسایی ایمان خود را حفظ کرده، دل به خدا بسته، در انتظار فرج و گشایشی بود تا آنکه ابوبکر صدیق از حالش آگاه شد و او را از آقایش خرید و آزاد کرد.
همچنین شش نفر دیگر از بردگان که مسلمان شده بودند و بدین سبب از اربابان ستمکار خویش جور و جفا میدیدند، ابوبکر آنها را خرید و آزاد کرد. یکی از آنها عامر بن فهیره بود که بعداً چوپانی دامهای ابوبکر را میکرد و در ایام اقامت رسول الله و ابوبکر در غار «حراء» در سفر تاریخی هجرت، هر شب گوسفندان خود را به نزدیک غار میبرد تا رسول الله و ابوبکر از آنها شیر بنوشند.
یکی دیگر از این بردگان دوشیزهای بود به نام «لبینه» که آقایش او را به جرم اینکه مسلمان شده بود، آزار میداد. همین که ابوبکر از ماجرا خبر یافت، او را خرید و آزاد ساخت، بدین لحاظ رسول الله میفرماید: «ما نفعنی مال قط، ما نفعنی مال أبیبکر» هرگز هیچ مالی مانند مال ابوبکر به من نفع نرساند.
ابوبکر با شنیدن این فرمایش، از فرط شغف و خوشحالی به گریه افتاد و عرض کرد: «إنما أنا ومالی لک یا رسول الله» یعنی همانا من و مالم جز برای تو نیست ای رسول خدا.
ابوبکر از سادات و سروران قریش و متخلق به خصال کریمه و متحلی به حلیه عفاف و پرهیزگاری بود، لذا با آنکه شرب خمر قبل از ظهور اسلام حلال بود و در بین اهل مکه خصوصاً بزرگانشان خیلی شیوع داشت، مع الوصف ابوبکر مانند بعضی دیگر از سران دانا و موقر عرب دریافته بود که نتایج و اثرات زیان بخش آن ابداً با کیان و کرامت انسان سازگار نیست. لذا شراب را بر خود تحریم کرد و هرگز لب بدان نیالود.
ابوبکر پیش از ظهور اسلام هم مردی نیکوکار وخودساخته و غریب دوست و میهمان نواز بود. از کمک به مستمندان و دستگیری از درماندگان و مساعدت و بازوگیری زیان دیدگان از حوادث روزگار دریغ نمیداشت. بر اثر همین خصال ستوده بود که مورد مودت ومحبت عموم عرب واقع ودر نزد کلیه طبقات عرب مخصوصاً اهل مکه دارای احترامی کم نظیر بود و از هر لحاظ همه به او اعتماد میکردند.
ابوبکر در تعلق و ادراک حقائق و قضایای غامض و پیچیده در مقامی بود که بزرگان قریش برای حل مشکلات سیاسی و کشف معضلات امور عمومی خود با او مشورت میکردند و از راهنماییهای صحیح و آرای صائب او سود میجستند وبدان ها عمل میکردند.
ابوبکر نخستین مسلمان
چون فهمیدیم که ابوبکر حتی پیش از ظهور اسلام هم انسانی کامل و شخص برجستهای بود، پس تعجب نمیکنیم که چرا از همان اوان جوانی و قبل از اینکه رسول الله به رسالت مبعوث شود، با آن حضرت که در این صفات ستوده در حد اعلا و حائز درجات کامل بوده، دوست صمیمی بوده است. زیرا پر واضح است که «کند هم جنس با هم جنس پرواز» یا به قول عرب: (إن الطیور علی أشکالها تقع) یعنی: همانا پرندگان بر گروه همجنس خود از هوا به زمین مینشینند.
همچنین ابوبکر را طبق تعریف تاریخ شناختیم، نباید تعجب کنیم که چرا او نخستین کس از گروه مردان بزرگ بوده که در بدو بعثت رسول الله به او ایمان آورده است. زیرا مسلم است که او از رفاقت و مصاحبت چندین ساله خود با آن حضرت به صحت رفتار و صدق گفتارش پی برده بود و یقین داشت که آن حضرت در دعوت خود راستگو و رسول خداوند بزرگ است.
مگر میشود چنین کسی که اصلاً دروغ گفتن را روا نمیداند و در طول چهل سال قبل از بعثت خود، هرگز نسبت به خلق خدا دروغ نگفته است، اکنون نسبت به خالق جل و علا دروغ بگوید و بی حقیقت این ادعای بزرگ و مهم روحانی را بکند که خالق متعال او را برای رسالت برگزیده و برای هدایت بندگانش مبعوث فرموده است؟ این است که ابوبکر با اشتیاق کامل قبل از هر مردی به نبوت رسول خدا ایمان آورد [۴].
ابوبکر پس از تشرف به دین اسلام مانند گذشته یاور مخلص و یار وفادار رسول الله بود. در شب تاریخی هجرت شرف مصاحبت رسول خدا و افتخار عنوان (یار غار) یافت. خداوند او را طبق آیه چهلم سوره توبه به این عنوان یاد میفرماید: ﴿إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾. [التوبه: ۴۰]. (یعنی اگر او را یاری ندهید، پس بدانید که خداوند او را با قدرت و تایید خود نصرت داده است، بدانگاه که کفار از مکه بیرونش کردند، در حالی او که او یک نفر بود، از دو نفری که در آن هنگام در غار بودند، آنگاه که به رفیقش «ابوبکر» میگفت: غم مخور، خدا با ماست). یکی از این دو نفر که در آیه ذکر شدهاند، رسول الله و نفر دیگر به اتفاق کلیه مفسرین و تاریخ نویسان اسلامی ابوبکر است. حقا هر مسلمانی باید به این جمله: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾ «یعنی خدا باماست» که در این آیه آمده است، به دقت بنگرد. زیرا چنانکه میبینیم رسول الله طبق این جمله از این آیه به رفیقش ابوبکر میفرماید: خدا با ماست، یعنی خدا دو نفر را در پناه خود نگاه داشته است و نجات و نصرت میدهد. این امر را محدود به مکان و موقت به زمان غار نفرموده است. خدا همیشه چه در غار و چه در جای دیگر و چه در زمان غار و چه پس از آن دائماً با آنها بوده است. لهذا رسول خدا را بعد از غار و در ایام دیگر نیز در انجام وظیفه رسالتش به حدی حیرت انگیز یاری و نصرت داد. این موضوع را در کتاب «عقاید اسلامی» خود به حد کافی شرح دادهام.
همچنین خداوند متعال، ابوبکر خلیفه رسولش را در انجام دادن امور خلافت تا حدی اعجاب آور موفق فرمود ـ چنانکه در این کتاب شرح میدهم ـ طبق فرمایش قرآن، سرش همان است که خدا با آنها بود.
ابوبکر صدیق در راه دعوت
چنانکه گفتیم، ابوبکر مورد احترام و محبت و اعتماد عموم طبقات مردم بود. لهذا در آغاز ظهور اسلام اشخاصی معروف و سرشناس از اهل مکه از قبیل: عثمان بن عفان، زبیر بن العوام، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف «ثروتمند مشهور قریش»، طلحه بن عبیدالله، ابوعبیده بن الجراح «فرمانده امین جبهه شام»، ارقم بن ابی ارقم «که خانه خود را واقع در نزدیک صفا مرکز سرّی دعوت اسلامی قرار داد و آنجا را محل اجتماعات و مشاوره و مکان عبادت مسلمین اولیه قرار داد»، ونیز فاطمه بنت الخطاب (خواهر حضرت عمر)، و سعید بن زبیر شوهر فاطمه بنت الخطاب به دعوت ابوبکر جواب مثبت داده مسلمان شدند.
ابوبکر نه تنها مورد اعتماد مردم عادی بود، بلکه پس از اسلام نیز مانند گذشته مورد اطمینان و اعتماد و طرف مذاکره و مشاوره حضرت رسول قرار میگرفت. چنانکه ابن خلدون در صفحه ۲۰۶ مقدمه خود میگوید: حضرت رسول با یاران نزدیک خود و مخصوصاً بیش از همه آنها با ابوبکر در امور مهم خصوصی وعمومی خود به مذاکره ومشاوره میپرداخت.
گرچه حکومت اسلامی در زمان رسول الله شکل سلطنت نداشت و آن حضرت عنوان سلطان به خود نگرفت تا مانند سلاطین زمان خود رسماً وزیر داشته باشد، ولی آنچه مسلم است ابوبکر و عمر را عملاً وزیر خود قرار داده بود. آنهایی که به کشورهای متمدن آن روزگار از قبیل ایران، روم و حبشه سفر کرده بودند و از رسوم وتشریفات سلاطین و فرمانروایان کشورهای مزبور مطلع بودند، ابوبکر و عمر را وزیران رسول الله میدانستند.
سعید بن المسیب که یکی از تابعین است به این مطلب تصریح کرده میگوید: «کان أبوبکر من النبی مکان الوزیر، فکان یشاوره فی جمیع أموره، ولم یکن رسول الله صلى الله علیه وسلم یقدم علیه أحداً» ( روایت حاکم). یعنی ابوبکر نزد رسول خدا در مقام و منزلت وزیر بود، زیرا در کلیه امورش با او مشورت میفرمود، هرگز هیچ احدی را بر او مقدم نمیداشت و کسی را از او بهتر نمیدانست.
ابوبکر تا آنجا مورد محبت و عنایت رسول خدا بود که ام المؤمنین عایشه -رضی الله عنها- میگوید: «از روزی که بیاد دارم، پدر و مادرم هر دو مسلمان بودند و روزی نمیگذشت که رسول الله هم اول و هم آخر آن روز به خانه ما تشریف فرما نشود».
نویسندگان تاریخ اسلامی اجماع دارند که ابوبکر همیشه چه در حضر و چه در سفر ملازم و همراه رسول الله بود و مطلقاً در هیچ غزوه و جهادی از همراهی با آن حضرت باز نماند و حتی در شب خطرناک سفر هجرت نیز همسفر آن حضرت بود.
—————————————————–
منبع : شیخین (ابوبکر و عمر)/مولف :سید عبدالرحیم خطیب رحمه الله /انتشارات: چاپخانه حیدری تهران
[۱] در اصطلاح عرب به هر اسمی که ابتدای آن (اب) باشد مانند ابوبکر و ابوحفص و ابوتراب و ابوالقاسم و امثال آنها (کنیه) گفته میشود. همچنین هر اسمی که ابتدای آن (ام) باشد، مانند ام البنین و ام کلثوم و ام الخیر و ام سلمه و اشباه آنها نیز (کنیه است). مشروط به اینکه شخص صاحب کنیه اسم اصلی داشته باشد مانند ابوبکر که اسم اصلی او عبدالله است و مانند ابوالقاسم که کنیه حضرت رسول الله است و نام مبارک اصلی آن حضرت محمد است.
[۲] از بین خلفاء راشدین فقط ابوبکر است که در حیات پدرش خلافت مسلمین را به عهده گرفته است.
[۳] بلال در جنگ دفاعی بدر در کنار رسول الله -صلى الله علیه وسلم- بود و در این جنگ شرکت کرده بود. در اینجا بود که دید امیه بن خلف همان آقایش که او را به جرم اینکه مسلمان شده شکنجه و عذاب میداد، در گروه مشرکین است و همین که او را از دور دید فریاد برآورده گفت: «این امیه است. این همان رأس کفر است. نجات نیابم اگر او جان به سلامت بدر برد». و سپس به طرفش هجوم برد و او را با کمک چند نفر از مسلمین به قتل رسانید و قصاص شکنجههای خود را با دست خود از او گرفت.
[۴] حسان بن ثابت انصاری شاعر مخصوص رسول الله در مرثیهای تصریح کرده که ابوبکر اول کسی است که به رسول خدا ایمان آورده چنین میگوید:
«إن تذکرت شجواً من أخی ثقه = فاذکر أخاک أبابکر بما عملا
خیر البریه أتقاها وأعدلها = إلا النبی وأوفــاها بما حملا
والثانی التالی المحمود مشهده = وأول الناس منهم صدق الرسلا»
یعنی: هر گاه غم و اندوه برادر موثقی را بیادآوری پس یاد کن ابوبکر را به جهت امور مهمی که در حیات خود انجام داد (چه قبل از اسلام و چه در عهد نبوت رسول الله و چه در عهد خلافت خویش) او از حیث تقوی و عدل و وفا به عهد و ایفاء به وعده از همه خلق خدا جز نبی الله بهتر بود. او شخص دوم اسلام است. «پس از شخص اول که رسول الله میباشد»، و همان است که حضور او (در ماجرای هجرت و بخصوص در غار) مورد ستایش قرار گرفته است. و او اولین کسی است از جماعت مردان که به نبوت رسول الله که متضمن تصدیق و ایمان به نبوت سایر انبیاء میباشد. ایمان آورد». حسان که یکی از بزرگان انصار و صحابی بزرگ و شاعر مخصوص رسول خدا بود، در اشعار خود تصریح کرده که ابوبکر اول کسی است که به رسول الله ایمان آورده و تأیید میکند که ابوبکر در بین رجال نامی اسلام در مقام و منزلت شخص دوم قرار دارد، زیرا شخص اول اسلام رسول الله صلی الله وعلیه وسلم میباشد.
نویسنده: سید عبدالرحیم خطیب رحمه الله
- حضرت ابوبکر رضی الله عنه
- ۲۱۱۳۰